تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

223

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

عقل اول و صادر اول تا آخرين درجه و مرتبهء اخيرهء وجود كه حاشيه و قاعدهء نور مخروط وجود است ، پيش حق به طور تفصيل و به تمام عيان ، مكشوف مىباشد و ملاك كشف در اينجا حضور در مرتبهء ذات است كه بدون حجاب ظلمانى است . تقريب مطلب با ذكر چند مثال اينك به ذكر مثالى مىپردازيم : اگر فرض كنيم در عالم غير از انسان چيز ديگرى نيست و شخصى مىداند كه صرف انسان چيست ؛ چون در مقام ذات خود واجد علم به صرف الانسان است ، آيا او اين احكام را كه غير انسانيت در افراد نبوده و شىء اصيلى وراى انسانيت وجود ندارد ، نمىداند ؟ حدود فردى را هم كه گفتيم عدم است و مورد تعلق طلب نيست . اكنون مثال را قدرى بالاتر برده و مىگوييم : اگر تمام عالم را انسان فرض كرده و گفتيم در سرتاسر نظام عالم غير از حقيقت انسانيت چيز ديگرى نيست و شخصى كه عالم به حقيقت انسان باشد ، در اين صورت او به جميع حقايقى كه تمام عالم را پُر كرده عالم خواهد بود . و الحاصل : كشف در مرتبهء ذات كشف تفصيلى جميع اشياء است و در اينجا سه مدعا وجود دارد : يكى اينكه كشف تمام اشياء به نحو تفصيل است . ديگر اينكه كشف ، در مرتبهء ذات و متحد با ذات است . و سوم اينكه با حفظ تفصيل ، كثرت در ذات لازم نمىآيد . براى تقريب اين مقصود گفته مىشود : اگر فرض كنيم كه در عالم غير از حقيقت نار ، چيزى نيست و انسان به قضيهء وحدانى « النار حارّه » عالم باشد ، او به تفصيل علم پيدا خواهد كرد به اينكه « النار حارّه » ؛ چرا كه فرض كرديم غير از حقيقت نار چيزى نيست و نبوده و نخواهد بود ، اگر بعد از مدتها نار پيدا شود او تفصيلًا مىداند كه « انّها حارّه » و اگر در ازل نار بوده ، او فعلًا و تفصيلًا مىداند كه « انّها حارّه » . بلى ، او به خصوصيات مكانى و زمانى نار عالم نخواهد بود ؛ چون آنها از حقيقت نار خارج بوده و از فرض ما هم بيرون مىباشد ؛ زيرا ما فرض كرديم كه او به غير از قضيهء